محمد حسن خان اعتماد السلطنه

50

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )

فرستاده و به حكم حضرت خاقانى بعد از آن سفر آن مخدره را به حبالهء نكاح برادر خود حسينقلى خان ثانى درآوردند و خاقان مغفور بعد از انجام كار خراسان به طرف طهران مراجعت مىفرمودند ، به قصبهء چناران نزول اجلال نمودند ، امير گونه خان كرد زعفران‌لو حاكم ( خبوشان ) ( كوشان ) ( قوچان ) برخصت و اجازهء حضرت خاقانى به مقر حكومت خود معاودت نمودند ، آقا ميرزا شفيع هم از آنجا به اتفاق امير به خبوشان رفت كه دختر او را كه نامزد و مخطوبهء شاهزاده حسينعلى ميرزا بود همراه بياورد . او اين خدمت را به انجام رسانيده در نزديكىهاى منزل پل ابريشم به اردوى همايونى ملحق شد و آن محجوبهء عظمى و مخطوبهء كبرى در سلك مخدرات حرم جلالت عظمى درآمد ، چون موكب همايونى به دامغان رسيد ، اعليحضرت خاقان مغفور به نشاط شكار چمن على بولاغى راغب شدند كه چند روزى در آنجاها به تفنن و تفرج حركت فرمايند ، لهذا اهالى حرم محترم را بدست امينان خود ميرزا شفيع وزير مازندرانى و مهدى قلى خان قاجار سپرده ، مقرر داشتند كه منزل به منزل روانه دارالخلافه شوند و خود اعليحضرت خاقانى در پنجشنبه پانزدهم شهر ربيع الثانى در طهران نزول اجلال فرمودند و ميرزا شفيع بقيهء اين سال را تا سال هزار و دويست پانزده در طهران به بعضى خدمات حضرت خاقانى قيام مىنمود ، ولى حاجى ابراهيم خان صدارت بالاستقلال داشت . در سنهء هزار و دويست و پانزده بنا به شرحى كه گذشت در غرهء ذيحجة الحرام حاجى ابراهيم خان از صدارت معزول شده به كيفر رسيد ، در همين سنه مجددا صدارت بدون شراكت و مداخلهء احدى بالاستقلال به آقا ميرزا شفيع تعلق يافت و او را به لقب صدر اعظم خواندند و او اول كسى است كه لفظا و معنا به صدر اعظم ملقب شده است ، اگرچه حاجى ابراهيم خان قبل از او شغل صدارت داشته ليكن او را به لقب اعتماد الدوله مىخواندند . اين لفظ مركب و اين لقب صدر اعظم بدوا مخصوص ميرزا شفيع بوده است . اگرچه بعضى سلاطين بواسطهء ميل و محبت يا فرط كفايت ، كار صدارت را به يكى از چاكران رجوع مىكنند ، ليكن به بعضى ملاحظات و پلتيكات به او لفظ صدر اعظم يا اتابك اعظم يا وزير اعظم اطلاق نمىشود ، چنان كه